تبليغاتX
وزارت سحر و جادو
شنبه سی و یکم شهریور 1386
بازم هم بوی مهر امد من رم کردم!
اه اه اه مهر ماه بدبختی ما نکبت ما چیز ماه دبل چیز!

چیز تو ی این ماه مهر کنن!

خب من نمی خوام ناراحت باشم فقط می خوام گریه کنن! ای چیز تو این مهر!(خوب شد مدارس تو ماه

اذر شروع نمی شه وگرنه می گفتن ما زنا کارایم!)(زنا کار بدی است که چیز فراوان دارد!)

خب تابستون هم گذشت و ما به این مهر چیزی می رسیم! ای چیز تو مهر!

در هر حال مدرسه ها ی ما هم مثل هاگوارتزه البته بخش کوچکی از اون منظورم توالت میرتل گریانه

و دخمه ی اسنیپ کوچولو!

در هر حال برین بحالین و....

 

ای چیز تو  این ماه مهر!

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 8:2 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386
اسنیپ, سفید یا مشکی ؟؟
باز هم سلام به همتون

نمی دونم این واقعا حرف اسنیپ بود یا نبود...اما به نظر من اون بیچاره هم برای خودش دل داشته (  ) و حتما پشت اون ظاهر بدون ترکیبش قلبی داشته که سرشار از عشق بوده ( چه رومانتیک  ) یعنی یه چی تو مایه های لوک خوش شانس :

پشت اون ستاره ی حلبی, قلبی از طلا داشت...

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 2:42 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386
متن چاپ نشده از اسنیپ از زبان من
من دلیل برای خوب بودن نمی بینم. من حتی دلیلی برای زنده موندن ندارم. من دلیلی ندارم که بخوام

هوای این دنیای کثیف رو درون شش هایم فر برم.من دوست ندارم روی زمین راه برم شاید ردای من روی

زمین کشیده شود و ردای من کثیف بشود! وقتی به آدم ها چه جادوئی چه مشنگ نگاه می کنم ٬

می بینم همش به هم دروغ می گن .. بوی گند می یاد اره بوی کثیفی و دروغ ها و فساد های  مردم

می یاد بوی عشق دروغی عشق که نه مایه ی ننگ می یاد.

من دلیلی برای خوب بودن نمی بینم من سعی کردم خوب باشم ولی چون یه اسلایترینی بودم مردم

به چشم یه آشغال نگاه می کنن ولی به بغیه چون مثلا توی گریفیندورن ولی هرچقدر که ناپاک و بد

باشند به چشم یه اسطوره ی پاکی نگاه می کنن خندم میگرم از این چشم های مردم

پس دلیلی نیست که من خوب باشم هرچند که من آدم خوبی هستم

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 10:21 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و چهارم شهریور 1386
دامبی .. دامبی دامبیه شرقی!
چیه چرا نگاه می کنی؟ حوصلت رو ندارم! فکر کردی من بیکارم بیام همش به این دامبی گیر بدم؟ آفرین درست فکر کردی!

در راستای کرم هایی که در من می لولد! (هوی اونجا نه مواظب افکارت باش!) و در راستای طرح امنیت اجتماعی

تصمیم گرفتم مکتبی را به عنوات دامبییسم ( دامبی+ یسم) برای گسترش فرهنگ کرم و تحقیر دامبی به راه اندازم

عزیزان علاقه من برن بمیرن! این کار فقط مخصوص شخص والای منه! شما فقط متونین مطالب رو بخونین!

خب کاری نداری؟

آهان گلی جان این دامبی مسول کد و مد قالب و کلا کارای فنیه این قبرستون شدس اون باید بهت بگه شرمنده!
نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 7:48 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیستم شهریور 1386
دامبی دامبی ایشالا هاری بگیری بمیری!
دامبی یعنی من هارم؟ من هارم؟ ایشالا ایدز بگیری! ایشلا  یه جاییت جوش بزنه که نتونی بشینصد بار گفتم تحت ویندوز عامل داس هم قابل تحمل نیستی چی؟ نیستی!

 

ایشالا گری بگیری!

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 7:5 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386
مستند حیات وحش
خوب سلام به همگی, دیدم اسی داره مستند منو میزاره منم برای این که کم نیارم ( که نمیارم!! ) رفتم صدا و سیما و بعد از روزها رفت و آمد و تلاش های فراوان قبول کردند مستند اسی رو با اسم مستعار مستند حیات وحش از شبکه ۴ سیما پخش کنند...!!!

راستی اگه کسی تلویزیون نداشت میتونه از اینجا شبکه ۴ رو ببینه و ببینه که این اسی ما در حیات خودش پله های ترقی رو یکی یکی طی می کنه

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 4:5 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
جمعه شانزدهم شهریور 1386
عکس پخش نشده ای از اسنیپ!
آقا این عکس کره کره ی خنده اصلا سینما ی خنده است! خیلی توپیه ! من خودم شخصا روی ساخت و گرفتن این عکس نظارت داشتم

این عکس اسنیپ رو در حال... نشون می ده حتما ببینید!

 

عکس پخش نشده ی اسنیپ!

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 2:33 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386
اقاسانسور اقا سانسور!
یکی از سانسور های کتاب هری پاتر و قدیسان مرگ ترجمه ی اقای نوراللهی: اقا این را خودم به دست

آوردم ها!

در نبرد هاگواررتز وفتیخانوم ویزلی می خواد با بلاتریکس لسترنج دوئل کنه اون رو فاحشه! ختاب می کنه!

یه سانسور دیگه مربوط به سر فصل ها:

 فصل هفتم وصیتنامه ی آلبوس دامبلدور تو ترجمه ی آقای نوراللهی این نقاشی رو داره عکس ترجمه 

ولی تو کتاب اصلی این نقاشی اصلی رو داره!البته می دونم تقصیر اقا ی نور اللهی نیست ولی ولی داره

دیگه! 

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 8:41 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386
مستند دامبی

اقا عکس رو حتما ببینید

این عکس صابت می کنه دامبی با اسرائیل و اینا همدسته!

 

توجه: همه کار های خوب و شخصیت خوب دامبی را دور بندازید چهره ی واقعی دامبی

اینجاست:

آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور ملعقب به دامبی!در یکی از روزهای سخت سال1840 در یکی از محله ها ی شلوغ پلوغ یجایی همین نزدیکی به دنیا آمد!موضوع بحث برانگیز این است که وی از همان بچگی

ریش داشت! جواد ذرینچّه در کتاب دیوانگان محبوب من در وصف حال ریش دامبی آورده است که: حاجی بز دیدی؟دامبی رو دیدی! لامسب ریش که نیست پشمه!

آلبوس هی بزرگ و بزرگتر می شد تا جایی که لباس هایش به هش تنگ شد! مجبور شد همراه با خانواده برود ردا بخرد،در راه برگشت از ردا فروشی چشمش به دا...ی افتاد! او اولین عشقش را در اینجا تجربه کرد!

ولی دامبی در زندگی عاطفی و عشقی موفق نبود چنان چه اسکیرمجر در کتاب دامبی معجزیه دامپزشکی! از زبان ساحره ای ناشناس نقل می کند که:دامبی تحت سیستم عامل داس هم قابل تحمل نیست!

دامبی رشد کرد و رشد کرد تا شد سال1851 رفت هاگوارتز من شرم دارم بگم ولی انجا انچنان نبوغی از خود

نشان داد که من اسکیرمجر هم نمی تونم اونا رو به گند بکشم! در هر حال سال1858 از هاگوارتز فارغ التحصیل شد. ولی دامبی که در دام دوستان ناباب اوفتاده بود هی الافی و عیاشی می کرد تا شد سال 1945

دامبی که فردی بس خوش گذران بود رفیق بدتر از خودی پیدا کرد به نام گریندل والد! آقا این اینقدر کار های

بد بد می کردن که نگو ولی دامبی به صورت مخفیانه کار های بی تربیتی از جمله نوشیدن شربت های بی تربیتی

ونامزد بازی می کرد ولی والد نه عین خیالش نبود که نبود درملحه عام از این کارا می کرد، تا یه روز دامبی و والد سر عمه ی اسکیرمجر! دعواشون شد! دامبی هم غیرتی! زد دهن مهن این یارو رو صاف کرد و دیمی معروف شد!

احمدگنجوی در کتاب عالیجنابان سرخابی پوش آورده است که:دامبی هر {...} می خورد ملت فکر می کردن کار نیک داره می کنه ولی دریغا خریت همانا کردن استخدام دامبی در هاگوارتز هم همانا !

دامبی در ده ی 1940 معلمتغیر شکل بود تا سال 1970 که اسکیرمجر در کتاب دامبی معجزه ی دامزشکی نقل می کند که

روزی دامبی دید خر تو خره شیر تو شیره چیز تو چیزه ! کلا! رفت مدیر هاگوارتز شد!

بله دامبی از سال 1970 تا 1997 یا 98 مدیر هاگوارتز بود تا به {...} رفت!

هری پاتر و نقشش در زندگی دامبی:والله چه عرض کنم؟ این پسره پاتر از روزی که پاشو تو هاگوارتز گذاشته

دهن مهن قوانین رو مثل باباش به {...} داده! از گفته های سیوروس اسنیپ از کتاب :اسنیپ :بد یا خوب؟

کلا این مرتیکه پاتر نقش زیاد مهمی در زندگی دامبی نداشته! این چیز هایی ام که شما خوندیم دامبی به رولینگ رشوه داده بود تا براش درست کنه!

می رسیم به بحث مرگ دامبی گفتم قهرمان بازی های دامبی همش چرت و پرته که این رولینگ با دریافت مقداری گالیوز(پول) اون ها رو از خودش

درآورده . در اصل دامبی بر اثر مصرف بیش از حد گرد لوبیا و گرد نخود غیر بهداشتی فوت کرد به نوعی اور دوز شده بود! اگه باور ندارین در اخرین

ماه های زندگی دامبی دامبی دستش سیاه شده بود.چرا؟ چون گرد نخود رو تزریق کرده بود! اونم نه یه بار بلکه 7 بار!

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 5:35 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه دوازدهم شهریور 1386
مستند دامبی
گروه مستند سازان وزارت خونه تقدیم می کنید:در پی خریت جی.کی.رولینگ برای انتخاب کردن دامبی

برای جادوگری ماه و خوش خوشان های دامبی ژون! و مصاحبه ی شبکه های بد بد آنور آبی با دامبی:

مستند دامبی تهیه شده توسط اسکیرمجر محبوب قلب ها بزودی !

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 9:39 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه دوازدهم شهریور 1386
یک مصاحبه اختصاصی با خودم
سلام به همه امروز در خدمتتون هستم تا جادوگر این ماه مصاحبه کنم

میشه خودتون رو کامل معرفی کنین ؟؟

البوس پزسیوال ولفریک برایان دامبلدور

چی کار مکنی ؟؟

دنبال کار می گردم

آخرین سمت رسمی ؟؟

ظاهرا در هاگوارتز مدیر بودم اما من در کل هیچ کاره بودم...کار هارو بقیه انجام میدادن ( گرفتی ؟؟ )

نظر شخصیتون چیه ؟؟

والا من می گم بازیکن ما پتارت رو آروم شوتیدن اگر نه همه میدونن که ما برنده بودیم...اما نمیشه گفت داوری هم بی نقص بود..من از عادل می خوام که به این مسائل رسیدگی کنه

به عنوان آخرین کلام چیزی ندارین بگین ؟؟

در مجموع بازی خوبی بود و من به هوادارن قول میدم در بازی های بعدی بچه ها بیشتر تلاش کنن و بتونیم نتیجه ی بهتری بگیریم...و امیدوارم در پرواز های اینده هم باز درخدمتتون باشیم

--------------------------------------------------------

خب این هم مصاحبه اختصاصی وبلاگ اختصاصی وزارت سحر و جادو که همه منتظرش بودن و این قدر برای ما نظر گذاشتن که مدیریت بلاگفا قسمت نظرات رو صفحه بندی کرد...

 

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 5:25 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه دوازدهم شهریور 1386
بیچاره اسی...
هی..روزگار...یادش بخیر...

سلام به همه..این اسی رو این جوری نیگا نکنین...این قبلنا سالم بود وقتی فهمید آرش جان (  ) ناخوش هستند حالش این جوری شد و تا دم خودکشی هم رفت اما متاسفانه موفق نشد..

اما جدا میگم زشته که آدم در رفاقت پشت سر رفیقش حرف بزنه و بهتر بگم خالی ببنده ( اون هم چه خالیی ؟؟ بیچاره رو کردن تو قبرو در آوردن !!! ) و با احساسات افراد خامی مثل اسی بازی کنه...اخه مگه این بیچاره دل نداره..

بهتره یاد بگیریم کمی هم آدم باشیم...

پی نوشت : لطفا به کسی برنخوره...

 

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 5:1 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه یازدهم شهریور 1386
فرداشب!
اقا به دلیل اعتراضات شما جادوگران و ساحرگان و موجودات دیگر (مثل دامبی!) من یه شعر دیگه سرودم!

قبل از اینکه این شعر رو بزارم باید بگم مرگ بر رولینگ زنیکه بوقی اومده دامبی رو جادوگر ماه کرده!

این شعر اصلا ۱۰۰۱ شب امیر تتلو نیست ها!

هَ... هَ...  هری! هَ... هَ ... هاگرید!

امشب بازم هم جام ها بالاست!   او اه ! وقت جادوست و من تو رو می خوام! بذار که من با چوب بزنمشون!جام ها بالاست امادست تو دستوشون!

امشب می خوایم بازم حال کنیم! از حرارت مادام ماکسیم تب کنیم! فکر نکن فقط امشبه چون داستان اصلی فردا شبه!

چون بقیه اش بی ادبیه و می دونم دامبی سانسور می کنه دیگه نمی زارم!

مهم اینکه مادام ماکسیم دست خورده نیست!

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 9:26 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه یازدهم شهریور 1386
به قول دامبی: آقا این ملت هم بی کارن ها!
اقا من شاکی ام! این چه وعضشه چند روز ادمو می ندازن تو دپرسی بعد می گن سر کاری بوده!

همین الان به وسیله ی چوچانگ نویسنده ی هری پاتر 2007 متوجه شدیم که اقا ارش عزیز هنوز نفس می کشه

من خیلی خوشحالم که آقا آرش زنده است و اون بلا سرش نیومده ولی ناراحت از این کارا این رفیقشون

البته اگه بشه اسم این موجود رو رفیق گذاشت! رفیق می خواین منو دامبی چشم نداریم هم دیگرو

ببینیم من که می خوام سر به تنش نباشه....چیزه البته من قرار بود نصیحت کنم !کلا از این کارا نکنین

زشته! آق فراز با شما هستم ها! برای خوانندگان محترم هم توصیه می کنم روزی سه لیوان نوشیدنی

کره ای بکوفند!

با تشکر وزیر سابق وزارت سحر و جادو!

 

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 8:50 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
جمعه نهم شهریور 1386
خانوم پاتر
اقا این چه وعضه ش مگه شهر هرته که همین جوری اسم پاتر رو روی هرچیز و هر جا که بخوان می ذارن!

امروز شکبه ی دو یه فیلیم رو گذاشت به نام خانوم پاتر! جالب اینکه اسم کوچیک این خانوم بلاتریکس!

بود! تازه یه صحنه که توی قطار بودن قطار از روی یه پل رد می شه این پله همون پل معروف هری پاتره که

هری و رون تو سال دوم (توی فیلم) وقتی دارن پرواز می کنن روی اون به مشکل بر می خورن! اق برای

این سرقت ادبی! بیایین اعتصاب کنیم و به مدت یه هفته دستشویی نریم!

راستی آقا من نمی دونم ملت بیکارن ها! می یان می گن با عجب وبی داری کشتی ما رو بد می بینی

برای تبلیغات این حرف ها رو زدن ! اخه اگه وب رو یه نگاه کوچولو بندازن که از ترس به خود می...اند!

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 8:6 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
چهارشنبه هفتم شهریور 1386
دامبی همون ولدمورته باور کن!
من همین الان یه فکر هایی کردم که دامبلدور همون ولدمورت تشریف داره

میگی نه نیگا کن:

۱) دامبی هاگوارتز درس خونده ولدمورت هم هاگوارتز درس خونده!

۲)دامبی دستشویی می رفته ولدی هم همین طور (من همین طور!)

۳) دامبی از درد کمر (به علتی کاملا خصوصی! و نامعلوم) رنج می برده جالب است که ولدی هم کمر درد

داشته

۴) دامبی راه می رفته طبیعتا ولدی هم مجبور بوده راه بره!

۵) دامبی عادت داشته وقتی گشنه می شده غذا بخوره جالبتر از اون ولدمورت هم همین طور بوده!

نتیجه:شما مشنگ یا جادوگر یا ساحره ای بیکار و بی عار می باشید که بسیار الاف می باشید و بی خود و بی جهت به جادوگر خوش نام مثل البوس دامبی تهمت نا روا می زنید از الان شما تحت پیگرد وزارت سحر و جادو قرار گرفته اید

با تشکر ستاد کشف:آیا دامبی همون ولدی است یا خیر؟

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 10:59 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه پنجم شهریور 1386
بیا بریم اونجا که شباش! بوی نخود داره تو هواش!
اقا دامبی با این بنرش ترکونده............. دستش درد نکونه

فقط باید چند لحظه منتظر باشین بعد بالای صفحه رو نیگا کنین!

 

به افتخار دامبی منم یه قر می دم اهان دست دست حالا برعکس!

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 10:31 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه پنجم شهریور 1386
بنر جدید
سلام به همه ...دیدم اسی گفت یه بنر واسه بالای وب درست کن من هم ساختم...این هم توضیحاتش :

این بنر سه بخش داره :

۱ و ۲ و ۳

بخش اول تصویری از داستان هری پاتر دماغ دراز و میتیکومونه

بخش دوم تصویر زحمات هرمیون ( که یخ حوض شکسته و کهنه بچه شسته ) و هری و رون ( که در این راه ریش و سبیل هم درآوردند رو نشون میده ) !!!

بخش سوم هم هم تصویری از پرده برداری از دو موجود عجیبه ..!!!

مجموعه این ها شده این بنر قشنگ که من هم این رو با افتخار تمام تقدیم می کنم به همه ی بچه های تیم ملی نوجوان والیبال که صبح کله سحر از خوابشون زدن تا خارج رفتن و والیبال بازی کردن و بردن !!!

 

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 8:18 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
جمعه دوم شهریور 1386
من معذرت می خوام..
قبل از سلام لازم می دونم از کلیه ی رپرهای محترم زیرزمینی عزیز معذرت خواهی کنم به دلیل عمق فاجعه ی C130 که در برنامه پیش اومد از همتون تقاضا دارم به پیام های بازرگانی که در ادامه ی برنامه پخش میشه توجه فرمایید...

سلام

و در نهایت هم باز از همه به دلیل چرت و پرت های این ضعیفه ( اسی ) از همگی معذرت خواهی کنم..

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 9:36 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
جمعه دوم شهریور 1386
شاسی!
اقا دلم گرفت گفتم بیام شعر و ور بنویسم! بی زحمت متن زیر رو مثل اهنگ اختلاف هیچکس بخونین!

اینجا قبرستونه یعنی قبری که دامبی توش باعثه تحریکه!

تحریک روحت تو آشغال دونی می فهمی تو هم جادوگر نیستی و یه ماگل بودی!

اینجا همه گرگینه ان می خوای باشی مسه لوپین!بزاه زیپ و من واکونم یه ذره!

ایجا ازکابانه لعنتی شوخی نیستش خبری از جینی و قورباغه ی شکلاتی نیستش!

اینجا هاگزمیده بخور تا خورده نشی اینجا نصف مرگخوارن نصف وحشی!

اختلاف شاسی! اینجا بی داد می کنه روح هاگرید رو زخمی و بیمار می کنه!

همه کنار همن جادوگر و ساحره ی خفن توی هاگوارتز می خوان به هم شماره ندن!

حقیقت روشنه خودت و به اون راه نزن روشن ترش می کنم پس بمون هی غر نزن!

دامبی پاشو پاشو با هات کار دارم من اسی ام با هات حرف دارم!

رون با جاروش کنار هریه هیکل و جاروش کرایه ی هریه!

من و تو و رون بودیم از یه قطره حالا بیبین شاسی من و تو رون چقدره!

دلیل چرخش زمین نیست جاذبه شاسی که زمین رو می چرخونه جالبه!

این روزا اول گالیونه بعد خدا همه اصیل زاده لرد و کدخدا!

ماگل می خواد با ساحره ای بازی کنی دامبی نمی زاره!

دامبی رداش پاره است چون که فقط یکی داره!

فعلا بستونه!

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 8:40 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب