تبليغاتX
وزارت سحر و جادو
جمعه سی و یکم خرداد 1387
viva la vida!
بلاخره گرفتمش وی وا لویدا cold play! پسر خدا می باشد!

برید از اینجا دانلود کنید:  ویوا لویدا!

راستی برو بچ از اینجا می تونید آثار صوتی و متنی و تصویری دکتر شریعتی رو دانلود کنید: مرحوم شریعتی

راستی فردا کارنامه می دن جدا شاید دیگه منو نبینید! اگر ندید حلال کنید!

نوکریم به مولا!فعلا!
نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 9:22 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
پنجشنبه سی ام خرداد 1387
وبلاگ پرستی!
دکتر می گفت: هرکسی توتمی دارد و قلم توتم من است (توتم چیزی بت مانند است که سرخ پوست ها دورش می چرخند(شاید بعد کشت و کشتار اونها توسط برادران آمریکایی و اسپانیایی دیگه نچرخن!)

بت من مادرم هستش که می پرستمش اما توتم من وبلاگمه سوگند به وبم که به بی گانه نمی دمش

سوگند به وبم که دورش می چرخم و براش گریه می کنم.سوگند به وبم که تنها همدرد منه سوگند به

وب که نیایشگاه منه سوگند!

سوگند به نت سوگند به بلاگفا که زادگاه وبه منه!

اسن آپ کردم که بگم دکتر نوکریم به مولا! قصد مسخره کردن دکتر رو ندارم که چیز صغیری توتم من است خب آدم های صغیر توتم های صغیر دارن و آدم های بزرگ توتم های بزرگ مثل مرحوم شریعتی

...............

پی نوشت حتما توتم پرستی دکتر رو بخون!

پی نوشت ۲:یه دوست دیگه عشق پاتر هم به ما اضافه شد! نیلوفر ملقب به جینی وبش رو چک کن :

جینی آباد

 

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 9:28 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387
سلام اقای اسکیرمجر نه عزیزم من منیجر بانکم!
اولش این بیتی رو که می بینی از این رپر های گرام بچوندم تا بگم من رپ گوش می کنم پس هستم!

دومندش که بگم که آلبوم cold play داره می یاد یعنی اومده و من قراره بگیرمش باشو برو ویوا لویدای این  گروه رو بگیر تا برات طلب آمرزش کنم!

سومندش شما نمی دونید این دامبی کجاست؟(بیبین خدا چقدر دوسم داره آرزو کردم از روی زمین اثارش پاک شه احتمالا پاک شد)

چهارمندش:برو بچ احتمالا دکتر شریعتی رو که می شناسین؟آره همون خیابونه !نه اخمخ دکتر مبارز بود که اسمش رو بر داشتن گذاشتن رو خیابون نه اینکه واقعا خیابون باشه! در هر حال زدم تو خط مقالات دکتر و اصولا دست نوشت های ایشان هبوط در کویرش که عشقه ولی توتم پرستیش منو کشته!

پنجمندش:الاف تو کار و زندگی نداری این شر و ور های منو می خونی؟؟؟

 

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 5:20 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387
تابستون فعلا بلنده پسر!
آخیششششششششششششششششششششششششششششششششششششش

بازم تابستون اومد آفتاب تو ایون امد!

سلام به خوانندگانی که شمارش شون سخته(چیزی رو که وجود نداره چه جوری می شه شمرد!)

این امتحانای سگ مصب سگ پدر سگ طراح! رو دادیم رفت انشاالله که بپاسیم وگرنه منو دیگه نمی بینید!

هو باتو ام همین الان پا می شی می ری استخوان های دوست داشتنی رو (حالا هر نشری)  می خری

تا از این الافی لعنتی و تاریکی حاصل از فروختن سیم های برق! خلاص شی!پاشو پاشو فقط کتاب دست بگیر الاف!

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 9:38 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387
متحم ردیف اول لرد ولدمورت:گناهکار؟یا بی گناه؟
شکی در این نیست که ولدمورت یک هیولا ی عوضی بود ولی در بعضی جهات می تونیم بگیم ولدمورت هیولا یی بوده که رگه هایی از انسانیت در وجودش بوده

کتاب۷ ترجمه ی آقای نور االهی جلد یک فصل راز باتیلدا صفحات ۳۷۸ تا ۳۷۹:  جایی که هری خاطرات ولدمورت رو می بینه شب هالووینه و لرد می خواد که هری رو بکشه تو راه به دو تا بچه بر می خوره(با توجه که ردا تنه اوست) بچه بهش می گه لباس قشنگیه آقا ولدمورت بهش لبخند میزنه وقتی می خواد زیر شنل او را ببیند ولدمورت فرار کرد لرد ولدمورت هیولا ترین هیولا نکشت چون غیر ضروری می دید که دو تا بچه رو بکشه!فرار کرد ولی از چوبدستیش استفاده نکرد.راستی او لی لی را هم نمی خواست بکشه ولی مجبور شد

کتاب ۴ ترجمه ی خانوم اسلامیه جلد ۲ فصل مرگخواران صفحات ۷۴۸ تا ۷۴۹: من از همه ی چیز ها خبر دارم لوسیوس ازت  ناامید شدم امیدوارم در آینده وفاداری بیش تری ات ببینم

ولدمورت کینه ای با این که می دونه مرگخوارش بهش وفا دار نمودن اون ها رو اون طور که باید مجازات نمی کنه

من از ولدمورت دفاع نمی کنم او بود که ۱۰۰ ها خانواده رو از هم پاشید و دنیاشو به کثافت کشید ولی حتی لرد ولدمورت کثاقت هم رحم کرد...

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 10:2 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387
ارتی هالی دی یا این وب تخته نشده است!
قبل از هرچیز به ویرجینیا آخه نابغه! نه ایمیلی گذاشتی نه وبی گذاشتی من از کجا بفهمم کی هستی؟

ولی شرط می بندم همون لونای سه نقطه ی خودمونی معروف یه نیوشا! در هر صورت هرکی که هستی حاجی نوکریم به مولا!(تیکه ی خزی که جدیدا از دوسنات یاد گرفتم!) حالا یه وبی ایمیلی بده یا حداقل اعطراف (اعتراف؟) کن کی هستی!

خب بگذریم آقایون خانوما...نوکریم به مولا! مشغول این امتحان های سگ پدر بودیم و نیومدیم دیگه!(آخ چقدر هم وب ما برتره!و بازدید کننده داره!) زد و ارتی!هالی دی پیش آمد ما هم سریع نت و به راه کردیم

و آپیدیم فعلا برید بمیرید که نوکریم به مولا!

پی.نوشت:از این به بعد به جون دامبی می خوام ۱۰۰ مطلب هری پاتری بزارم دامبی پرو پرو رفتی گیتار

سگ پدر! هم که بردی!

نوشته شده توسط روفوس اسکیرمجر در 11:40 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب