تبليغاتX
وزارت سحر و جادو
جمعه پانزدهم آبان 1388
عجب...
هفته ی جالبی بود در کل :D

اصلا نگران اسی نباشین..این موجود بعضی وقتا درسم میخونه و جدیدا اصلا وقت نداره :D تازه اون چند دقیقه ای هم که میاد اینجا ظاهرا واسه سلام کردن به یه سری دیگه میاد ( خودتون میتونین پست قبلیو نیگا کنین :-" )

زیاد حرفم نمیاد ( یعنی سوژه پیدا نکردم اگر نه حرف که زیاده )

فعلا...

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 3:38 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388
انتخابش به شما..
نمیدونم والا..اگه قرار بود همه ی آدما مثل هم فکر کنن دیگه چی فرقی بینشون وجود داشت ؟؟ مهمترین عاملی که در زندگی آدما تاثیر میزاره طرز فکرشونه..وقتی آدم این قدر ساده باشه که به خاطر علاقه ( چی توهم چه واقعی , چه راست چه دروغ , چه کم چه زیاد , چه به پسر چه به دختر . هزار تا ازین چه ها ..) حاضر باشه خودشو کوچیک کنه چه انتظاری میشه ازش داشت ؟؟

حالا فکر کن 10, 15 سال بعد که می خواد جامعه رو مدیریت کنه چه تری می زنه...( صد رحمت به همین الان مملکتمون !! )

اصلا اهل نصیحت و این ک* شعرا نیستم اما بد نیس بدونین در جوامعی مثل ایران که رشد فرهنگی یکمی نسبت به جاهای دیگه کمتره اکثر این احساسات به ناراحتی ختم میشه...کاملا هم طبیعیه...از هیچ کسیم نمیشه انتظار بیشتر از این رو داشت..پس دو تا کار بیشتر نمیشه تو این شرایط انجام داد :

1- از آب گل آلود ماهی بگیری..گرگ باشی...قوی باشی... ( به اصطلاح خودمونی هر گهی دلت می خواد بخوری !!! ) تا بتونی برنده باشی...

2- ضعیف باشی مثل یه بره بین 70 میلیون گرگ ( خودت فکر کن ببین چه بلایی امکان داره سرت نیاد ) از اول تا آخرش بازنده باشی..

انصافا کدومش عاقلانه تر به نظر میاد ؟؟ این نظر منه...انتخاب راه زندگی کار سختیه اما وقتی انتخاب می کنی و حرکت می کنی دیگه نمی تونی برگردی.. واقعا فکر می کنی یه عمر تو کف بودن و حسرت دختری رو خوردن راه درستیه ؟؟ این نشد یکی دیگه...نمیدونم چه جوری بهت این موضوع حالی بکنم که موجود مونث بی ارزش ترین دلیلیه واسه غصه خوردنه...

-------------------------------

پی نوشت 1 : از همگی معذرت می خوام یکم روکم...

پی نوشت 2 : بازم از همگی معذرت می خوام, زیاد نمیام که بخوام همش نظر هم جواب بدم...حال و حوصله خوندن هم ندارم :D پس با ارز پوزش اگه واسه این پستم نظر گذاشتی و جواب نگرفتی شرمنده..( می دونم این پست جنجالی میشه :D )

پی نوشت 3 : اعتقاد به موضوعی دلیل بر انجام اون کار و موضوع نیس ( مثل خیلی از بزرگای کشور عزیزمون !!! میلیاردی بالا می کشن اما بازم هر روز از تقوا و ایمان حرف می زنن...ولش کن...به ما چه ؟؟ ) اگه حرفی زدم فقط واسه این بود نظرم اینه و تقریبا بهش اعتقاد دارم اما این اصلا دلیل نمیشه بهشون عمل کنم...

پی نوشت 4 : عادت ندارم به زور عقیده کسی رو عوض کنم...دیگه هم زیاد ازین حرفا نمی زنم..از ما گفتن بود, خود دانی...

بای بای

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 11:12 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388
دولت یا د*لت ؟؟
فبل از شروع پستم جواب یه نظر رو میدم که دختر کولی گذاشته بود :

من اصلا موجود بداخلاقی نیستم فقط یکم رکم و حرفمو واضح میزنم و از هیچ چیزیم نمی ترسم...بعدشم من موقع نوشتن پست قبلیم اصلا عصبی نبودم :D تازه خارج از این حرفا, چرا فکر کردی اینجا 3 تا نویسنده داره ؟؟ مگه به جز من و اسی موجود دیگه ای هم اینجا می نویسه ؟؟ شایدم اسی رو دوبار شمردی :D در هر صورت امیدوارم به خودت نگرته باشی !!! من کلی گفتم و منظورم فرد خاصی نبود !!!

برای اسی هم آرزوی سلامتی می کنم..البته می دونم مشکل اون با این حرفا حل نمیشه :D

حالا بی خیال..آقا دیدین حافظ هم خز کرد ؟؟ اصلا تا چند تا صحنشو دیدم خواستم بالا بیارم...تا دیدم داره می خونه فورا خواستم بیام اون شعر حافظ که مال چند تا پست پایین تر بود پاکش کنم اما چون حسش نبود بی خیال شدم :D آخه یکی نیس بگه تو که بلد نیستی عین آدم بخونی خوب یه شعر آسون تر انتخاب می کردی, مثل یه توپ دارم قل قلیه....تفلکی مرحوم حافظ, تنش کلی تو گور لرزید...

البته الان که دقت می کنم می بینم ایشون از خود حافظ هم بهتر و صحیح تر می خوندش..آخه حافظ که دکترا نداش بیچاره...

-------------------------------

پی نوشت 1 : همین جا از دوست عزیزم حافظ و کلیه بازماندگان تسلیت عرض می کنم..غم آخرتون باشه...

پی نوشت 2 : اگه نفمیدین چی گفتم زیاد بهش فکر نکنین..کلا تو باغ نیستین...

پی نوشت 3 : واسه تنوع یکم این جوری نوشتم :D زیاد جدیش نگیرین..یه دفعه زد به ذهنم نوشتم..:D

فعلا

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 7:10 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه سیزدهم مهر 1388
عشق ؟؟ ;))

خیلی خوبه که آدم تو زندگی احساس داشته باشه..یهنی بزرگترین تفاوت آدما با بقیه موجودات اینه که احساس دارن..اما بعضی جاها که به ضررته بی حس باشی سنگین تره...

البته خب همه ی آدما تو جوونی یه گهایی می خورن که بعدا پشیمون میشن اما به نظر من بی تفاوت بودن یه دختر نسبت به آدم تخ*ی ترین موردی که میشه به خاطرش ناراحت شد...این نشد یکی دیگه..اونم نشد اون یکی..اصلا بر فرض هیچ کدوم هم نشد..گور بابای همگی ( انصافا بد می گم ؟؟ :D )

راستی تا یادم نرفته لازمه یه معذرت حسابی از شهرداری استان تهران بابت این فاجعه هنری روی دیوار بکنم...فقط می تونم بگم متاسفم :D همچنین از ساکنین این خونه ای که این پدیده ی هنری روش نوشته شده کمال قدردانی رو دارم و امیدوارم زیاد غصه اینو نخورن..من خیلی رو این اثر فکر کردم..ظاهرا اسی می خواسته آدرس وبلاگ رو هم این زیرش بنویسه اما خدا رو شکر معلومه بی خیال شده اگر نه از تهران تا کرج تبلیغاتمون طول می کشید :D ( یه کم آدرس اینجا طولانیه دیگه :D ) در پایان هم از ساکنین محله تقاضا دارم یه روز بعد از ظهر که بی کار بودین و حوصله تون سر رفته بود بی زحمت این دیوار رو بشورین تا بلکه پاک شه اگه نشد هم ایرادی نداره..فوقش خراب می کنین یکی دیگه می سازین دیگه :D

راستی واسه این که از این حالت غم و عشق و این ک* شعرا بیاین بیرون براتون یه آهنگ توپ , فان و خنده از خشایار ( Paydar Records ) آماده کردم امیدوارم از این آهنگ کمال لذت رو ببرین :D همچنین از افراد زیر 18 سال خواهش می کنم که بی خیال شن..اگه جنبه این چیزارو نداری اصلا غلط می کنی میای اینجا مطلب می خونی و می خوای آهنگ دانلود کنی..بپیچ بیرون !!!

دانلود با فرمت MP3 - حجم 4.67 Mb ( لینک مستقیم )

دانلود با فرمت MP3 - حجم 4.67 Mb ( لینک غیر مستقیم - Rapidshare )

دانلود با فرمت MP3 - حجم 4.67 Mb ( لینک غیر مستقیم - MediaFire )

حالا از ما گفتن بود..اگه خواستی واسه حتی گربه ی مونث هم ناراحت بشی بهتره بری بمیری :D چون داری خودتو واسه هیچ و پوچ سر کار می زاری...انتخاب با خودته...

فعلا

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 11:19 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه دوازدهم مهر 1388
واقعا انتخابش سخته...
اینجا که فکر نکنم به جز من و این اسی بازدیدکننده ی دیگه ای به طور ثابت داشته باشه اما خواستم بگم منم دیگه درسام یکم داره زیاد میشه..سعی می کنم بازم بنویسم اما اگه به هر دلیلی وخ نشد شرمنده ;-)

راستی اسی جون لزومی نداره آدم هر نوشته ای که می نویسه راست یا نمادین و یا خیال بافی باشه..مهم اینه که یکی پیدا بشه درکش کنه...فرق بین حقیقت و دروغ زیاد نیس اما بین کسی که درک می کنه و میفهمه با کسی که نمیفهمه خیلی زیاده...

دقیقا نفهمیدم تو چه حالی بودی که پست قبلی رو با این همه احساس نوشتی اما امیدوارم بهتر شی :D

دقت می کردی منم حرف تورو میزدم ;-)

تا بزودی..

بابااااای

-------------------------------

پی نوشت 1 : این قدم اینجا یحث سیاسی نکن :D من که خودم پایه ی این حرفام اما میگیرن اینجارو می بندن دهنمونو صاف می کنناااا...

پی نوشت 2 : برام عجیبه..اینقدر که وقت صرف پیدا کردن عنوان پست می گردم واسه خود متن فکر نمی کنم :D

پی نوشت 3 : تنوع واسه شما هم لازمه..پس یه مدت کمتر مینویسم و می نویسه :D فعلا

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 0:43 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
جمعه دهم مهر 1388
محرم اسرار
نمیدونم تا حالا با دیدن یه عکس, یه آهنگ, یه حرف یا حتی یه خط نوشته یه جوری دلتون لرزیده یا نه...با این که کلا همیشه به هیچ چیز خاصی زیاد اهمیت نمیدم اما این دفعه برام فرق می کرد...

زیاد مسیرم از اون جا رد میشه...خیلی وقت بود هر دفعه از اون جا رد میشدم میدیدمش...برام عجیب بود...دختری به اون سن هر روز بعد از مدرسه یک راست میاد اونجا و تا شب از مردم التماس می کنه که فقط ازش فال بخرن, بدون ناهار, بدون عصرونه, بدون شام !!!! اون وقت یکی دیگه تو یکی از بزرگ ترین کاخ های همین شهر خودمون هر روز سایت های مختلف رو چک می کنه تا از جدیدترین رژیم های غذایی و لباس های مد عقب نمونه..اون وخ این دختر بیچاره بزرگ ترین آرزوش اینه که که بتونه یه روز بدون خجالت از بقیه بره مدرسه...

نمیدونم چرا...هر وخ میدیدمش جوری رفتار می کردم انگار وجود خارجی نداره و اصلا صداشو نمیشنوم..تا اینکه یه روز که از اونجا رد می شدم دیدم یه گوشه نیشسته..آروم بغض کرده بود...هر کسی که از اونجا رد میشد یه چیزی زیر لب بهش می گفت و می رفت..اونم آروم آروم  گریه میکرد...خیلی با خودم کلنجار رفتم اما بالاخره رفتم سمتش...وقتی سرشو بالا کرد که ببینه کی داره نیگا می کنه اشکاش کاملا معلوم بود...با این که هیچ وخ بهش توجه نمی کردم اما این دفعه بدون هیچ مقدمه بهش گفتم : چیزی شده ؟؟

اشکاشو با سر آستینای روپوش مدرسش پاک کرد و با هق هق گفت : چیزی ندارم که به خاطرش خوشحال باشم...

خیلی ناراحت شدم...نمیدونستم باید چی کار کنم...انگار با یه پتک زده بودن تو سرم...

خیلی باهام حرف زد...از مشکلاتش...ازین که تو مدرسه همه مسخرش می کنن..ازین که تو خیابون همه بهش تیکه های ناجور میندازن...ازین که خیلی شبا مجبوره گرسنه بخوابه...ازین که وخ نمیکنه تکلیفاشو بنویسه...ازین که مجبوره هر روز بیاد اینجا و با التماس فال بفروشه...

خیلی دلم گرفت...اصلا یادم رفتم بود واسه چی رفتم اونجا...وقتی حرفاش تموم شد یه هق هق کرد و گفت  : امروز خیلی تنبلی کردم...حالا ازم فال میخری ؟؟

خواستم تمام فالاشو بخرم اما گفت فقط یکی بخر...بهش گفتم : تو برام انتخاب کن...گفت : تا حالا خودم انتخاب نکردم...یکی از فال هاشو انتخاب کرد و داد دستم...منم دست کردم تو جیبم و یکی از بزرگترین اسکناس های توی جیبمو گذاشتو تو جیبش...

یه نیگا تو چشمام کرد و گفت : برام دعا کن..خیلی خسته ام...بعدشم سرشو انداختو پایین و رفت...

فورا فال رو باز کردم :

محرم اسرار

   ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست          منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست

شب تار است و ره وادی ایمن در پیش          آتش طور کجا موعد دیدار کجاست

هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد          در خرابات بگویید که هشیار کجاست

آن کس است اهل بشارت که اشارت داند         نکته​ها هست بسی محرم اسرار کجاست

هر سر موی مرا با تو هزاران کار است          ما کجاییم و ملامت گر بی​کار کجاست

بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش          کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست

عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو          دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست

ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی          عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست


از اون روز, خیلی وقت میگذره...دیگه اون دخترک فال فروش رو کسی ندید...

براش دعا کنین...

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 11:50 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
چهارشنبه هشتم مهر 1388
این پست عنوان ندارد...
این که هر کسی چه جوری فکر کنه و بخواد زندگی کنه کاملا شخصیه و هر کس این حق رو داره که هر جور دوس داره زندگی کنه...

یه وقت سوء تفاهم نشه, من منظورم از پست قبلی این نبود که کسی چیزای غمگین ننویسه یا کلا ننویسه..فقط منظورم این بود دلیلی واسه ناراحتی وجود نداره وقتی میشه با یه نگاه تازه به زندگی اونو پر از سوژه های قشنگ و باحال دید...

این که آدم چه راهیو انتخاب می کنه چه خوب و چه بد زیاد مهم نیست...مهم اعتقادیه که آدم به راهش داره...اگه آدم به همون کار بدی که داره انجام میده اعتقاد داشته باشه شک نکنین موفق میشه...

در هر صورت امیدوارم هیچ کس از دوستای این وبلاگ دست از نوشتن نکشه و به کاری ادامه بده...

در هر صورت منظور خاصی نداشتم...:-??

منم خودم فکر می کنم آدمی که می خواد تو همچین جایی زندگی کنه باید بتونه همه ی مشکلای زندگی رو دایورت کنه رو تخ*ش...به خاطر خودت می گم باور کن...زندگی اون قدرا هم جدی نیس..بی خیال...

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 11:39 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه ششم مهر 1388
تولد...
تولد خیلی چیز عجیبیه..هم یه جورایی خوبه هم بد...یعنی همه جوره قابل بررسیه...می تونی به گذشته نیگا کنی و ببینی چقدر مفت به هدر رفت..می تونی به آینده فکر کنی و بگی من می تونم و ازین ک* شعرا...

اما مهم نیست کجای کاری...کدوم وری داری میری..این ور...یا شایدم اون ور...یا شاید اصلا وجودشو نداری که از جات تکون بخوری...اما اینا اصلا مهم نیست...مهم اینه که به جایی که می خوای برسی...یکی می خواد جایی که هست بمونه, پس وایمیسته...اما یکی دیگه می خواد حرکت کنه, پس میره...

نمیدونم اصل منظورمو می فهمین یا نه..که البته زیادم واسم این موضوع مهم نیس...اما خوب امیدوارم شما هم همیشه در حال حرکت باشین تا به یه جاهایی حداقل برسین...

بی خیال..

راستی تولد اینجا مبارک...برام عجیبه اینجا هنوز کار می کنه...واقعا جای تعجب هم داره اما تا کور شود هر آن که نتواند دید !!!!

راستی شانسی واسه سرگرمی داشتم وبلاگای یه سری از این رفیقای عجیب اسی رو نیگا می کردم که لینکاش در قسمت پیوند ها موجوده...چیزایی نوشته بودن که برام جالب بود..قشنگ بودن..خیلی قشنگ...اما اصلا دلیل این همه غم رو نفهمیدم...بابا بی خیال بزنین یه کانال دیگه !!! دنیا همش دو روزه..یه روزشم که تعطیله..اگه قرار باشه اون یه روز باقی مونده هم آدم تو همچین مملکتی غمبرک بزنه که..فاتحه...

باور کنین به خاطر خودتون می گم...اگر نه واسه من چه فرقی می کنه یکی تو وبلاگش چی می نویسه ؟؟

-------------------------------

پی نوشت 1 : اسی جون من این قدر خودتو آرایش نکن..ما بدون آرایش هم تورو شاداف مهمونی امشب قبول داریم..:D

پی نوشت 2 : نفهمیدم بحث چه جوری رسید به این جا اما زیادم از اصلش فاصله نگیریم...وزارت خونه تولد مبارک !!!!

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 0:3 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
شنبه چهارم مهر 1388
طعم زندگی...
بازم اومدم...مثل این که این اسی منو با کسی اشتباه گرفته :D اسی جون اگه خوشت میاد بیا یه سی دی +18 بهت میدم برو حالشو ببر...اما اینجا که جای این حرفا نیس :D

جای همتون خالی صبح از خواب پا شدم...یه نیگا به ساعت کردم..دیرم شده بود..فوری از تو یخچال یه قوطی شیر کاکائو باز کردم و فوری رفتم بالا...

دویدم سمت وسایلام..هر کدوم یه جا بودن..اما بالاخره پیدا شدن همشون...فوری رفتم سمت کمد و لباسمو پوشیدم...کیفمو ور داشتم, نمیدونم چرا اما احساس کردم شاید دلم واسه خونه تنگ شه واسه همین همه جا رو یه بار نیگا کردم و زدم بیرون...

یه سری تاکسی اومد اما از قصد سوار نشدم..( دلیلش بهت ربطی نداره !! ) بالاخره یه تاکسی اومد که به دلم نیشست واقعا ( کاملا واضحه چرا به دلم نیشست...شک داری ؟؟ ) منم فوری پریدم بالا...

تو راه دلم واسه این بچه هایی که مجبور بودن برن مدرسه می سوخت...تفلکیا بیشترشون بغض کرده بودن...ظاهرا بغل دستیمم پیش دانشگاهی بود چون هی این کتابشو باز می کردو می بست, تفلکی نفهمیدم منظورش چیه اما لابد اونم دلش گرفته بود دیگه...اما خوب این دفعه هیچ حرکتی هیچ کسی نزد..:D

وقتی داشتم از تاکسی پیاده می شدم همه افراد تو تاکسی واسم دست تکون دادن..یه جوری آدمو نیگا می کردن انگار قرار برم بمیرم..منم در کمال تعجب یه انگشت شصت به همگی نشون دادمو فوری دوییدم رفتم :D

هنوز به در مدرسه نرسیده بودم...فقط چند متر مونده بود...می تونستم بچه هارو بینم که چقدر خوشحال ( ک* ** ) بودند...فقط چند قدم دیگه...واقعا حسش نبود...قبل از این که با کسی رو در رو بشم فوری پریدم اون ور خیابون, یه تاکسی گرفتمو برگشتم خونه !!!!

یه آهنگ لایت گذاشتمو سر جام دراز کشیدم...هر کاری کردم دیگه خوابم نبرد...

یه موقع به خودم اومدم که دیگه ظهر شده بود...یه نیگا تو آینه به خودم کردم..خنده ام گرفته بود به این اولین روز مدرسه ( البته اول مهر که 4شنبه بود اما من که اون هفته رو نرفتم اصلا..امروزم که هیچی )...

صدای آهنگو زیاد کردم, از تو یخچال یه آبمیوه خنک برداشتمو و خودمو پرت کردم رو کاناپه...

چقدر زندگی شیرینه...

-------------------------------

پی نوشت 1 : شرمنده اسی جون امروز صحنه دار نبود...

پی نوشت 2 : شماها اولین روز مدرسه رو چی جوری گذروندین ؟؟ خوش گذشت ؟؟ :D

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 10:16 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
چهارشنبه یکم مهر 1388
بازم بوی گند مدرسه اما این بار با طعم آنفولانزای خوکی !!!
قبل از هر چیز از همه کسایی که اینقدر بیکارن که وقتشونو میزارن میان اینجا معذرت می خوام که چند روز نبودم..

فکر کنم لازمه یه توضیحی در مورد چیزایی که اسی به عنوان شعر میزاره بدم..بیشتر این نوشته ها ک* شعرن تا خود شعر !!!! اما با این همه دستت درد نکنه رفیق...;-)

جای همگی خالی این چند روز آخر شهریور رو دیگه ترکوندم...خیلی حال میده کل روز رو آدم به گردش بگذرونه...اونم با آدمای پایه...اوووفففف....چند شب پیش اومدم براتون یه کم مطلب بنویسم اما از شانس تخ*ی من یا شایدم شما بلاگفا دچار مشکل شده بود, واسه همین منم بیخیال شدم...

راستی تسلیت/تبریک میگم آغاز سال تحصیلی جدید رو... ( اگه کسی بگه متنفرم از ته دل من از اول مهر خودم به تنهایی می ک**ش :D )

امیدوارم اولین روز مدرسه بهتون خوش گذشته باشه ( من که نرفتم !! چون صبح واقعا حسش نبود..ایشاالله از شنبه... )

منتظر بیان دیدگاه های شما هستیم ( اما اگه جواب ندادیم زیاد ناراحت نشین :D )

راستی دیگه نگران نباشین چون همین جامو جایی نمیرم..سعی می کنم هر چند روز منم یه مطلبی اینجا بزارم..البته اگه اسیم بزاره..اگه نزاره خودم براش میزارم :D

فعلا


نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 4:3 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388
راه منفی...
قبل از شروع حرف امروزم از اسی عزیز تشکر می کنم که این اهنگارو گذاشت امام حیف که داشتم...راستی ممنون از کسایی که با این اسم های جور وا جور میان و کامنت می زارن..بیشتر حرفتون این بود که این نوشته ها چه ربطی با هری پاتر داره ؟؟ منم یه جواب بیشتر ندارم : به تو چه !!!! شوخی کردم..هری پاتر هم مثل خیلی اسطوره های دیگه ی فانتزی یه دورانی داشت و گذشت اما این اصلا دلیل نمیشه حرفای ما تموم بشه..تازه همونطور که می تونید از ستون دست چپ وبلاگ مشاهده بکنید در قسمت درباره وبلاگ خیلی واضح نوشته شده که هری پاتر یه بهونس...بی خیالش...این یه مدت رفتم تو خط نوشتن خاطرات روزانه اما دیگه زیادش نمی کنم..فکر کنم اگه یه کم نوشته های کوتاه تری بدم همه راحت تر باشن...سعی می کنم تا چند تا پست بعدی سبک و سایز نوشته هامو عوض کنم...

استارت...

این روزای آخر تابستون هم تخ*ی تر از سال های پیش داره هدر میره...

اصلا آدم نمیفهمه چه جوری این عقربه ها اینقدر تند تند میگذرن...البته این عمرمونه که داره این طوری میگذره..جوونیمونه که این قدر سریع جلو میره..تابستون و اینا بهونس...بکیو قبلا میشناختم, خیلی حرف قشنگی میزد..می گفت : مثل برق زندگی کن, مثل باد میگذره !!!

بیخیالش...

عصری که داشتم از باشگاه برمیگشتم دو تا از هم کلاسی های قدیمیمو دیدم...برام جالب بود هنوز همون طوری اسکل مونده بودن...زیاد باهاشون حال نکردم...واسه همین رومو کردم اون ورو رفتم یه جای خلوت, رو یه نیمکت نیشستم...

دست کردم تو جیبم, یه پاکت از تو جیبم در آوردم اما همون لحظه یه صدای جیغ ( که ظاهرا خنده یا شایدم شیهه بود ) منو از جام پروند..نا خودآگاه پاکتو پشتم قائم کردم...دیدم 2 تا دختر روی نیمکت بقلی نیشستن و زل زدن به من و پچ پچ می کنن...از قیافه هاشون معلوم بود ( ... )...

...

آدم تو پارک هم نمی تونه یه کار رو راحت انجام بده....آدم نمیدونه با این قیافه های ایکبیری این همه اعتماد به نفس رو از کجا میارن ؟؟ حالا خوبه خودش می خواس پیش بده...

زیاد مهم نیست...یعنی اصلا مهم نیست...بیان بخ*رن همشون...

اومدم خونه...

داشتم فیلم knowing رو الانی میدیدم...به نظرم جالب بود..بهتون پیشنهاد می کنم اگه بیکار بودین شما هم ببینین...خداروشکر این قدر وضع مملکتمون خوبه که حتی کنار جوب هم می تونی انواع سی دی ها و دی وی دی ها رو بخری..از فیلم های روی پرده ی سینماهای آمریکا و انگلیس گرفته تا فیلم های خصوصی مردم...این خودش جای تشکر از دولت فهیم داره که این قدر سطح آگاهی مردم رو با همچین بساطایی بالا می بره...

بیخیال این حرفا..واسه امروز منم براتون یه اهنگ آماده کردم از Amirak با همراهی Sogand...البته این کار دزدیه و نباید الان بیرون میومد...ولی به هر حال که اومد..راستی ممنون از سوگند عزیز که این آهنگ عزیز رو در اختیار من گذاشت...( البته نمی ذاشت هم خودم دانلود می کردم !! ) مثل آهنگ هایی که اسی میزاره نیست اما مطمئنم اگه جنبه داشته باشین بدتون نمیاد... از آدمای بی جنبه و کم ظرفیت و خز هم خواهش می کنم بی خیال شن و برن از چند خط پایین تر مطلب رو دنبال کنن و بیخیال این آهنگ شن...

دانلود با فرمت MP3 - حجم 3.4 Mb

واسه فعلا خاطرات روزانه و اینا بسه...فکر نکنم زیاد وقت داشته باشم که چیزایی که دوست دارم رو جوری که می خوام براتون بنویسم..حتی اگه داشته باشم هم حس این جور کارارو مثل قبل ندارم...همین در حد اتفاقات روزانه فکر کنم جذاب باشه...اما با این همه بازم اگه وقت خالی پیدا شد میام پیشتون...

یه چند روزی نیستم اما بر میگردم..با اتفاقات جدید و نوشته های جدید...

تا چند روز دیگه, فعلا...

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 10:45 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
جمعه بیستم شهریور 1388
زندگی...


دیگه تقریبا بی خیال وزارت خونه شده بودم...نمی دونم میدونین منظورم چیه یا نه...اما دوست داشتم همه چیز عوض شه !!  ( و البته شد !! )

داشتم با صدای بلند آخر ردبولمو هرت می کشیدم...یه آهنگ توپ...تو فاز خودم بودم, که یه دفه زنگ موبایلم کل خونه رو لرزوند ( همیشه در انتخاب رینگتون زیاد وقت میزارم !! ) ای بابا..عجب آدم کنه ایه...ریجکتش می کنم چون اصلا حال و حوصله شو ندارم !!! بره بمیره !!! موبایل رو پرت می کنم رو تخت...

میام پای کامپیوترم..می زنم آهنگ بعدی...

دارم میلمو چک می کنم که باز کل خونه میلرزه !!!! ای بابا مثل این که ول کن ما نیست...باز ریجکتش می کنم بلکه بفهمه مزاحمه...

اصلا نمیفهمم چرا این همه میل سیاسی واسه آدم میاد...خدا همشونو شفا بده...نفسشون معلوم نیس از کجاشون بلند میشه که این طوری مردمو روزنامه ها و شخصیت های مختلفو میندازن به جونه هم...آخرشم آب از آب تکون نمی خوره...یه کلمه راست هم که بلد نیستن بزنن...اصلا به من چه...هر غلطی دوست دارین بکنین !!!

یه حس مزخرف عجیبیه..بر میگردم طرف میزم..کتابای روشو یه نیگاهی میندازم...درسای جور وا جور..نویسنده های مختلف...بیان ب**رن بابا...کاسبی راه انداختین با این کنکورتون...

دارم می رم سر یخچال که باز خونه داره میلرزه...با عصبانیت میدوم سمت موبایل قبل از اینکه حرفی بزنه هرچی دلم خواست بهش میگم...عمرا دیگه بزنگه ( بهتر !! البته اون این قد کنه هست که باز میزنگه !! )...بعدشم گوشیمو خاموش می کنمو پرتش می کنم اون ور...شپلق !!! ( بهتر...حالا دیگه مجبورم یه مدل بهترشو بخرم )

میرم یه دوش میگیرم...یه دستی به موهام می کشم...میرم سمت کمد...یه تیپ آس میزنم...آهنگه دیگه داره میره رو اصاب..قطعش می کنمو فوری از در خونه میزنم بیرون...

یه دختره داره از سر کوچه رد میشه..تا منو میبینه یه لبخند معنی دار میزنه اما بهش می گم بیلا* !!! رومو می کنمو اون ورو میرم...

...

هوا دیگه تاریکه...دارم بر میگردم خونه...از کاری که کردم اصلا پشیمون نیستم...تازه خیلیم خوشالم...دارم به این فکر میکنم که باید اون یکیم همین طوری...که یه دفعه صدای فندق ( سگ فسقلی همسایه ) حواسمو پرت کرد...

تا منو میبینه انگار جن دیده !!!! میپره پیش صاحبش ( به تو ربطی نداره کیه !!! )...برام دست تکون میده...منم براش دست تکون میدم و تو دلم می گم : حیف که...اگر نه...

درو باز می کنمو میام تو...کلید رو کورمال کورمال پیدا می کنمو میزنم...همه جا روشن میشه...میرم سمت کامپیوترم...

دارم دنبال یه اهنگ تو نت می گردم که یه دفعه به طور شانسی صفحه وزارت خونه واسم باز شد...

ااااااااا...یادش بخیر...زیاد تغییر نکرده..همونطوری مونده....اسکریمجر...چه دوران باحالی بود...اما بهتر که عوض شد...حیف شد که زود گذشت..وارد بخش مدیریت میشم ( پسووردمو با 1000 بار امتحان کردن پیدا می کنم )

پست مطلب جدید...

پیش خودم میگم : چه دورانی با این وبلاگ داشتیما...اما یه حسی بهم میگه اسکل الان که وضعت بهتره...یه نیشخند میزنمو فکر حرکتی که قراره فردا با اون یکی بزنم کلا این فکرارو از سرم می کنه بیرون...

به این میگن زندگی !!! هر کی هر چی دوست داره بگه اما من دارم از زندگیم لذت می برم...

پایان

..........................................................................................................................................

ویرایش اسکیرمجر

با معذرت از دوست خودم چون می خواستم مطلبش اپ بالا باشه اینجوری شد. این مطلب اقا دامبی هستش و فکر کنم یکی از خدا ترین چیز هایی بود که تو این چند وقت خوندم موضوع واقعی بیان قوی... سانسور های به موقع!

کاشکی دامبی همیشه بنویسه....

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 6:53 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
جمعه هفدهم آبان 1387
من اینجام !!
سلام به همه باز من اومدم...
اول از همه از دوستان و آدمای الافی که با نظر های پر محتواشون ( مثل : من آپم !!! آپیدم !!! دارم می آپم !!! آپیده بودم !!! آپ بوده ایم !!! خواهم آپید !!! ما آپیدم و آپ... ما رو سرفراز کردن تشکر می کنم و واقعا براشون دعا می کنم !!! )
بوی گند و گه مهر هم که دیگه همه بهش عادت کردن و دیگه هرجا میری همه دارن درس می خونن ( حتی یک ثانبه هم شک نکن )
نمونش همین اسی...واسه من آدم شده میره تست می زنه البته من یه دوستا داشتم قبلا, این بیچاره درس زیاد خوند و مرد...شما خیلی مواظب باشین....

------------------------------------
پی نوشت : چند وخ بود پی نوشت نداده بودم الان احساس بهتری دارم....
نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 0:18 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
جمعه دوازدهم مهر 1387
آستین ؟؟
بازم سلام و خسته نباشید عرض می کنم خدمت همه ی آدم های الاف ( شایدم درستش علاف باشه ) که از روی بی کاری و با وجود این همه صفحات مختلف وب باز هم میان اینجارو میبینن... ( خدا شفاتون بده  )

قبل از هر چیر بهتره بگم که اسی الکی خودتو نگیر کسی نه تنها به تو زن نمیده بلکه به تو شوهر هم نمیدن  حالا زیاد ناراحت نباش خودم بعدا برات آستین بالا می زنم  ( چند نفر باید بیان واسه خودم آستین بالا بزنن  )

حالا این بحثارو بی خیال...۹۹.۹۹ درصد اونهایی که زن گرفتن الان پشیمونن پس چه عجله ایه ؟؟

راستی منم از این تریبون استفاده می کنم و تولد وزارت جون رو به همه ی کارکنان و بازدیدکنندگان محترم و محترمه تبریک می گم...بقای عمر شما باشه...

-------------------------------

پی نوشت : این پست پی نوشت ندارد

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 11:56 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه یکم مهر 1387
باز دوباره ؟؟
واقعا کی باورش میشه ؟؟ کی ؟؟ تو ؟؟ تو غلط خوردی باورت میشه  اصلا تو چی کاره ای که باورت بشه یا نشه ؟؟

آخه یکی نیست به این مسئولین محترم بگه آخه آدم عاقل چزا این اسی رو میفرستین به اون خراب شده ؟ اگه قرار بود آدم شه در این ده سال و خورده ای می شد !!!!

واقعا من که این وسط هیچ کارم و کوچیکتر از اونیم که بخوام واسه اداره ای تعیین تکلیف کنم اما الان دیگه همه می دونن که سیسیتم تحصیلی ما تقریبا چند قرنه که منسوخ شده اما با این همه بازم بهش ادامه میدیم...( من همین جا باز یادآوری میکنم که هی حرف تو دهن من نزارین...من اگه چیزی بخوام بگم میگم...از کسی هم رودروایسی ندارم  اگه هم این حرفارو دارم می زنم فقط می خوام کمی فضای حاکم بر پست های اینجا کمی عوض شه...همین !!!  )...

اصلا این حرفارو بی خیال...حیف نیست این هوای خوب پاییزی رو آدم ول کنه پاشه بره مدرسه ؟؟ ( البته اگه بعضیا واقا برن مدرسه !!! البته بعضیا هم بودن و نبودنشون در مدرسه زیاد تاثیری نداره...اسی چار داری منو این طوری نیگا می کنی ؟؟  )

----------------------------

پی نوشت ۱ : ما با مدرسه که سهله با زن گرفتن هم نوشتن چرت و پرت هامونو در اینجا ادامه میدیم... پس هیچ کس نگران اینجا نشه

پی نوشت ۲ : منتظر پست های بعدی ما باشید...( مکان : همین جا !!  منظور بدی نداشتم باور کن !!! )

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 1:28 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
شنبه سی ام شهریور 1387
اتم از همه چی داره !!!
اول از همه از ساسی باربی و دو سه نقطه بابت این دزدی هنری که اسی در پست قبل کرد معذرت می خوام  ( البته مشکل خودتونه...فقط خواستم سوء تفاهم پیش نیاد... )

امروز داشتم همین طوری و بدون هیچ هدف خواستی وبلاگ های همه جور آدمی رو نیگا می کردم...در یکی از اون ها به یه کلیپ صوتی ته خنده رسیدم ( البته فقط برای افراد با جنبه )...

دیدم فایل اصلیش دیدم یک کم حجمش زیاده, برای همین خودم گرفتم کیفیت پایینش رو هم آپلود کردم که کسی مشکل نداشته باشه...

در این کلیپ از نظرات یکی از هموطنان آذری در مورد صلاح های اتمی ( یا همون Atomic Bomb ) رو می شنویم...( مطمئن هستم خیلی هاتون شاید اینو شنیده باشین اما اگه یه بار دیگه هم بشنوین ظرر نمی کنین...)

البته من همین جا بگم نویسندگان این وبلاگ بدون هیچ گونه قصد و قرض کار می کنن و این فایل هم فقط جهت آشناتر شدن عموم مردم با این جور بحث ها هست و بدون هیچ گونه قصد و سوء سیاسی من اینو براتون می زارم و اصلا قصد کاری که جدیدا بهش میگن شسشت و شوی ذهنی افراد  رو ندارم, پس لطفا فقط با جنبه هاش دانلود کنن  ( راستی واسه این که بعدا به هر دلیلی فایل از سرور مربوطه پاک نشه این دو رو من در رپیدشیر آپلود کردم که کسی نتونه پاکش کنه ...آموزش دانلود در قسمت پی نوشت ) :

Atomic Bomb - کیفیت پایین ( 64 Kb ) - حجم : 2.1 Mb

Atomic Bomb - کیفیت بالا ( 128 Kb ) - حجم : 4.3 Mb

-------------------------------

پی نوشت : به صفحه ی مربوطه رفته...جهت دانلود به صورت مجانی بر روی Free User کلیک کنید...در صفحه ی جدید مطابق با زمان نمایش دهنده ( بیشتر از 1 دقیقه نمیشه ) صبر کنید تا عبارت دانلود (  ) پیدا شود سپس بر روی آن رست کلیک کرده و سپس گزینه Save Target As را بزنید...

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 10:59 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و نهم شهریور 1387
آره, راس میگه...
بازم سلام...آره واقعا خوش گذشت و خوب بود  ( جای همتون خال خالی بود  )

حالا اونو بی خیال...خداییش دلم برای نویسنده هایی که این اسی تبلیغات کتابشونو اینجا می کنه می سوزه...

طرف میاد با کلی آرزو و امید یه کتاب می تونیسه و با این وضعیت مملکت ( منظور بدی نداشتم..اگه به این بحث خیلی علاقه داری پی نوشت ۱ رو بخون  ) مجوز چاپ میگیره بعد اون وقت این اسی با این تبلیغات سوئش باعث میشه اون ۲ نفری هم که می خواتن اون کتابو بخرن دیگه نخرن...

-----------------------------

پی نوشت ۱ : خدا شاهده که منظوره بدی نداشتم  منظورم این بود که در این وضعیت بی بنزینی ( البته بنزین داریم...اما این داشتن از نداشتن بد تره !! ) گرفتن مجوز چاپ حتما باید کار سختی باشه !!  اصلا به من چه ؟؟

پی نوشت ۲ : من به نوبه ی خودم از تمامی نویسندگان و پدید آوردگان تمامی آثار فرهنگی معذرت خواهی می کنم و امیدوارم مثل این عزیزمون دچار همچین مشکلاتی نشن...

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 1:37 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387
باز داره میاد...
جدی نمی فهمم این موضوع که یکی دیگه وبلاگشو ول می کنه به اسی چه ربطی داره...کسی فهمید با همون شماره ها مه خود اسی داد زنگ بزنه...

اینارو بی خیال...دقت کردی ثانیه به ثانیه داریم به شروع سال تحصیلی نزذیک میشیم ؟؟

شماهارو نمیدونم اما من یکی اصلا احساس خوبی ندارم...( شاید به خاطر اینه که هنوز کلی کار ناتموم دارم )

امیدوارم از این تابستونم لذت کافی رو برده باشین و به اصطلاح عموم هر غلطی که می خواستین خورده باشین

همین الان هم بهتون پیشنهاد می کنم زودتر خودتونو برای سال تحصیلی آماده کنین تا بتونین خویشتن واقعی خودتونو به همه نشون بدین...

-------------------------

پی نوشت ۱ : در پی اعتراض ها و تجمع افراد بیکار و صحبت هایی که با مقامات بالا در ضمینه ی اون کلیپ عرفان شد من یک بار دیگه بهتره این نکته رو بگم که هر کی هر غلطی می کنه که به ما ربط نداره... ما هم عضو هیچ گونه گروه خراب کاری نیستیم. یعنی اصلا هدفمون فرق داره..هدف ما گند زدن به چهره ی هر فردی که پیدا کنیم ( واضحه که با هدف اونا خیلی فرق  داره  )...منم همین جا از همه ی عزیزانی که با استفاده از انواع وسایل ( !!! ) با ما در ارتباط بودن تشکر می کنم و امیدوارم برای کسی سوء تفاهمی پیش نیومده باشه...

پی نوشت ۲ : من همین جا از ساحب وبلاگ جینی تقاضا دارم برای این که این اسی نافرم گیر داده و به این آسونیا ول نمی کنه پیشنهاد می کنه که هر موقعی وقت داشتن اون وبلاگ رو آپ کنن تا بلکه این بچه هم خوشحال شه...( جدی کسی فهمید این اسی چرا اینقدر به این موضوع گیر داده حتما منو هم در جریان بزاره...شاید لازم شد کمکش کنیم  )

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 12:37 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387
ول نمی کنه...
اول از همه باز سلام...

واقعا آدم دلش واسه هنرمندا هم می سوزه...( این بیچاره های هم عالمی دارنا...)

حالا یه چیز دیگه خارج از بحث, این اسی مگه نگفت یه مدت میره مسافرت و اینا ؟؟ پس چرا این موجود ول نمی کنه ؟؟

بازم یه موضوع واقعا خارج از بحث دیگه, دیدم عرفان به عنوان جواب به برنامه شوک ( به قول خودش جوک  ) یه کلیپی داده و گفتم ما هم در عمومی کردنش شریک بشیم...خواستی دانلود کن..نخواستی هم که به .. حافظ... ( از قسمت پی نوشت ۱ می تونین دانلودش کنین !!! )

----------------------------

پی نوشت ۱ :برای دانلود آهنگ یا ویدیو بر روی نام آهنگ راست کلیک کنید و سپس گزینه Save Target As را بزنید

فرمت WMV / سایز 13.68 MB

Erfan's Opinion About Shock

فرمت 3GP / سایز 6.10 MB

Erfan's Opinion About Shock

مشاهده از سایت Youtube

                                                                                       با تشکر از RapSun

پی نوشت ۲ : البته من همین جا حرف همه ی گروه ها و گروهک های تروریستی و افراد متفرقه ای که سعی می کنند نظم جامعه رو بر هم بزنند و شایعه می کنند که نویسندگان اینجا عضو گروه های زیرزمینی خاصی هستند و پست هاشون با منظور هست رو کاملا تکذیب می کنم و همین جا ذکر می کنم که ما ( خودمو مطمئنم اسی رو نمی دونم ) قصدمون فقط نشون دادن حقایق و البته مسخره کردن یه سری افراد و موضوعات مسخره تره و اصلا منظوری نداریم !!!! 

پی نوشت ۳ : صحبت خاصی دیگه ندارم فقط :

 تشخیص دادن راه راست از نادرست آسان است انتخاب با شماست...

پی نوشت 4 : حالا خارج از این حرفا..مسکه این اسی تو مسافرتشم ول کن نیس...

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 0:26 قبل از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه هجدهم شهریور 1387
عجب..
جدا برام سواله که اسی چه جوری این قدر چرت و پرت می گه ؟ ( کسی فهمی منو هم در جریان بزاره )

اودم بیام اینجا این پست رو بدم دیدم وبلاگ شخصی آقای علیرضا شیرازی ( میدیریت محترم ) هم آپدیت شده پست عجیب و جالب ایشون منو واقعا به فکر فرو برد...

شما هم ببینین ضرر نمی کنین...فقط کافیه اینجا کلیک کنین...

-------------------------------

پی نوشت ۱ : این روزها همه حرف از عشق می زنند...شما چطور ؟

پی نوشت ۲ : اسی خواهش می کنم تو پی نوشت نده...

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 3:23 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
سه شنبه دوازدهم شهریور 1387
عنوان نداره !!!!
بازم سلام, دیدم مردم عزیز در طی چند روز گذشته هی پشت سر هم زنگ میزنن و پیامک (  ) میدن و افراده مقیم خوارج از کشور هم با میل های بدون اندازه خودشون این سوال رو از من میکردن که این اسی ( دقیقا این اسی نه یکی دیگه ) این همه چرت و پرت رو چه جوری پشت سر هم در میاره ؟؟ اصلا این همه موضوع که هیچ کدوم نه به هم ربط داره نه به هری پاتر چه جوره به این ذهن کوچیک این اسی می رسه ؟؟

در جواب این دوستان باید بگم که اصلا نگران نباشین, شرایط کاملا عادیه و همه چی در حال کنترله...

به گیرنده هاتونم اصلا دست نزنید...( آخه اون گیرندس ؟  )

 

----------------------

پی نوشت ۱ : به اونا که بالا گفتم زیاد توجه نکنین...همش شوخی بود ( برای عوض شدن جو حاکم لازم بود )

پی نوشت ۲ : با این که زیاد از اسی با این چرت و پرتاش خوشم نمیاد اما با پست من و مجنون و شرکا رو درک کنید! یه کم حال کردم اگه خوستین باز ببینینش می تونین اینجا کلیک کنین...( پس فکر کردی اینجا ؟   )

پی نوشت ۳ : نمی دونم چرا جدیدا به دادن پی نوشت ان قدر علاقه نشون میدم...

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 11:36 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و ششم مرداد 1387
بالاخره...
بازم سلام...نمی دونم دقیقا بعد چند وقت اما سلام...

گاهی اوقات اینقدر دور و وره آدم شلوغ میشه که آدم حتی خودشم گم می کنه چه برسه به بقیه یا حتی وبلاگی یه وقعی واقعا بهش علاقه داشته...( این چرت و پرتارو چرا این جا گفتم خودمم نمیدونم  )

دلم برای همه ( حتی این اسی گردو قلمبهه ) تنگ شده بود...

راستی دیدیم که در پکن هم غوغا ( دقیقا مطمئن نیستم درست نوشتمش !! ) کردیم !!!! البته کسی هم از تیم های ما انتظاری نداره

----------------------

پی نوشت : از پست جدی خوشم نمیاد, پس این طوری نیگا نکن

پی پی نوشت : از این به بعد سعی می کنم زیاد بیام اینجا, پس جون عمت این طوری نیگا نکن

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 10:34 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
چهارشنبه هفتم فروردین 1387
سال نو مبارک..!!!
اول از همه سال نو رو به همه تبریک می گم...همگی سعی کنین در این سال نو آوری و شکوفایی چیز جدیدی بیرون بدین...

اسی سال جدیده...سعی کن کمی آدم باشی...میدونم برات سخته ولی ممکنه

خوب 1 سال دیگه هم گذشت...برای خیلی ها مثل اسی 1 سال بدون هیچ درک و فهم جدیدی از زندگی شروع شده...شما مثل این نباشین...بیاین کمی نو به سال نو نگاه کنیم...

نوروز مبارک...

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 6:23 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386
راهنمای 263 بفرمایید...
- الو

- سلام بفرمایید

- سلام , خوبی ؟؟ چه خبرا ؟؟ کجایی بابا دلمون پوسید...( یا به قول بعضیا : My Heart F**K YouR Air , که البته معنی بدی نداره... )

بعدش دیگه قطع کرد..

بی خیال... همین طور که به عید نزدیک تر میشیم بوی بهار میادو اینا...

در کل خیلی حال میده وقتی آدم میاد یه پست چرت و پرت میده...جدا روحیه آدمو باز می کنه...مگه نه ؟؟

راستی پیشاپیش ولنتاین همتون هم مبارک ...

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 5:24 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
سه شنبه یازدهم دی 1386
آری دیگه...
سلام اسی و بقیه!!! چطورین همگی جمعا ؟؟ یه چند وخ بود آپ نکرده بودم جدا آرامش داشتم..اما باز دیدم اسی داره اشک میریزه و اینا گفتم دل بچه رو نشکنم...بالاخره بچه ها هم واسه خودشون عالمی دارن ( این اسی هم که کلا فضاست و تو یه عالمه دیگه سیر می کنه...فقط بهش نگین ناراحت میشه!!! )...

آزه دیگه, می گفتم این بچه ( که البته اندازه یه غول نسبتا بزرگ بالغ شدس ) در کل موجود بدی نیست...قبول دارم خیلی مزخرفه ( سلام اسی  ) اما خوب هر موجودی یه جوره دیگه...همچین جاهاست که آدم پی به گستردگی موجودات در آفرینش می بره...

با تشکر از تمام کسانی که ما را در تهیه این مجموعه یاری کردند...

پاییز و زمستان ۸۶

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 9:31 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
پنجشنبه هشتم آذر 1386
بازم به شخصیت دامبلدور
اول از همه سلام عرض می کنم خدمت همگی اما این بار این سلام از طرف دامبی نیس بلکه از طرف شخصیت اصلی این نویسنده ( یعنی خود من ) هست

دوم لازم می دونم خدمت اسی بگم باز به دامبی که مرده ( یعنی مرد هست ) اما تو چی می گی ایم وسط اسم روفوسو گذاشتی رو خودت فکر کردی جدا مردی ؟؟ حالا مرد نبودنت به کنار ؟؟ تو دیگه چرا ؟؟ ها ؟؟ خجالت بکش...این کارهارو نکن..

سوم هم لازم می دونم به این زنیکه ( منظورم رولینگه نه روفوسیه ) بگم آخه وقتی کتاب ۷ هم تموم می کنی یادت میاد اینا رو بگی ؟؟ تازه اون هم برای کی ؟؟ برای قطب + داستان ؟؟ جدا که ...!!!

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 7:56 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
پنجشنبه دهم آبان 1386
مثله این که ول کن نیس!!!!
سلام عرض می کنم خدمت شما و از شما تقاضا دارم قبل هنگام تغییر ارتفاع کمربند ایمنی خود را حتما ببندید!!!

مثکه ( مثل این که ) این زنیکه ( جی کی ) ول کن ما آدمای الاف تر از خودش نیس!!! چون باز یه کتاب دیگه داده بیرون !!! ( یعنی نوشته  ) اسمش هم The Tales Of Beedle The Bard هست...

این هم یک کاور دست نویس توسط خود زنیکه ( جی کی ) :

WwW.MiNstRy-Of-MaGiC.BlogFa.CoM

 

منبع خبر

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 7:59 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
چهارشنبه یازدهم مهر 1386
آخه چرا ؟؟؟
سلام به همگی...امروز براتون چند تا عکس اماده کردم و اول باید در مورشون توضیح بدم :

دیروز من داشتم به اکانت وزارت خونه در وبگذر سر می زدم...به خودم گفتم این همه آدم الاف با جستجوی چه واژه هایی اینجا رو پیدا می کنم اما وقتی لیست آمار موتور های جستجو در اینجا اومد خیلی حال کردم ... برای همین همون موقع با پرینت اسکرین از صفحات لیست ۳ تا عکس گرفتم که از دست نرن که شما می توانید با کلیک بر روی لینک های زیر ان ها رو ببینید...

عکس اول   عکس دوم   عکس سوم

حتما هر ۳ تا رو ببینید و بخندین

اگر هم فکر می کنین دروغیه می تونید با کلیک بر روی اینجا و انتخاب بخش آمار موتورهای جستجو خودتون از نزدیک ببینید...

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 3:17 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
سه شنبه دهم مهر 1386
پاتر نکبتی ؟؟؟
نمیدونم چرا این رولینگ ول نمی کنه!!! اصلا دلیلی نمی بینم که بفهمم چرا رولینگ بعد از پایان کتاب ۷ باز جادوگر ماه تعیین می کنه...؟!؟!

حالا ماه قبل رو باید انجام می داد به عنوان حسن ختام اما به نظر من دیگه نباید کسی رو جادوگر ماه معرفی کنه حالا اگه خیلی اصرار داشت هر سال یه نفرو یا هر قرن یه نفر ( مثلا دامبلدور عزیز ) رو معرفی کنه...این جوری خیلی بهتره

نه ؟؟

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 10:3 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
پنجشنبه پنجم مهر 1386
سلام بروبچ
سلام به همگی , امروز تولد وزارت خونس و ما دور هم جمع نشدیم...بلکه هر یک از نقطه ای از این جهان که شبیه یک توپ فوتباله ( و همچنین تبریک به پرسپولیسی های عزیز که اومدیم بالای جدول ) هستیم اما باید گفت که در طی این پست من قصد داشتم با انجام سعی و تلاش های فراوان و همچنین کمک گرفتن از تکنولوژی های روز دنیا همچون نانو سیلور ( همون که میگه سلام باکتری بعد اون یکی میگه سلام بو... ) و همچنین با تایید استاندارد iso 9002 در ضمینه بهترین کیفیت سر کار گذاشتن در خدمتتون باشم...

تولدت مبارک وزارت خونه

این هم کادوی من به شما دوست عزیز ( حتی شما دوست عزیز ):

آهنگ جدید گروه زدبازی به همراه سیجل ، جی جی و نسیم به نام تابستون کوتاهه

در این آهنگ مهراد هیدن و سامان ویلسون میخونن و سهراب Mj حضور نداره

دانلود Mp3 128

دانلود Mp3 64

دانلود Mp3 32

 می دونم که شاید تا الان آهنگو شنیده باشین اما در کل آهنگ باحالیه. امید وارم لذت ببرین

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 5:39 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه یکم مهر 1386
اسی آدم باش
ببین مرتیکه گنده که سعی می کنی با مزه باشی در کمال جدیت بهت می گم اگه بخوای باز از این جور چرت و پرت هات بنویسی یه کاری می کنم که این دفعه آرزو کنی کاش جلوی همه لخت بودی...!!!!

هر چیزی جایی داره... سعی کن برای اولین بار هم که شده کمی آدم باشی...

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 9:13 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386
اسنیپ, سفید یا مشکی ؟؟
باز هم سلام به همتون

نمی دونم این واقعا حرف اسنیپ بود یا نبود...اما به نظر من اون بیچاره هم برای خودش دل داشته (  ) و حتما پشت اون ظاهر بدون ترکیبش قلبی داشته که سرشار از عشق بوده ( چه رومانتیک  ) یعنی یه چی تو مایه های لوک خوش شانس :

پشت اون ستاره ی حلبی, قلبی از طلا داشت...

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 2:42 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386
مستند حیات وحش
خوب سلام به همگی, دیدم اسی داره مستند منو میزاره منم برای این که کم نیارم ( که نمیارم!! ) رفتم صدا و سیما و بعد از روزها رفت و آمد و تلاش های فراوان قبول کردند مستند اسی رو با اسم مستعار مستند حیات وحش از شبکه ۴ سیما پخش کنند...!!!

راستی اگه کسی تلویزیون نداشت میتونه از اینجا شبکه ۴ رو ببینه و ببینه که این اسی ما در حیات خودش پله های ترقی رو یکی یکی طی می کنه

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 4:5 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه دوازدهم شهریور 1386
یک مصاحبه اختصاصی با خودم
سلام به همه امروز در خدمتتون هستم تا جادوگر این ماه مصاحبه کنم

میشه خودتون رو کامل معرفی کنین ؟؟

البوس پزسیوال ولفریک برایان دامبلدور

چی کار مکنی ؟؟

دنبال کار می گردم

آخرین سمت رسمی ؟؟

ظاهرا در هاگوارتز مدیر بودم اما من در کل هیچ کاره بودم...کار هارو بقیه انجام میدادن ( گرفتی ؟؟ )

نظر شخصیتون چیه ؟؟

والا من می گم بازیکن ما پتارت رو آروم شوتیدن اگر نه همه میدونن که ما برنده بودیم...اما نمیشه گفت داوری هم بی نقص بود..من از عادل می خوام که به این مسائل رسیدگی کنه

به عنوان آخرین کلام چیزی ندارین بگین ؟؟

در مجموع بازی خوبی بود و من به هوادارن قول میدم در بازی های بعدی بچه ها بیشتر تلاش کنن و بتونیم نتیجه ی بهتری بگیریم...و امیدوارم در پرواز های اینده هم باز درخدمتتون باشیم

--------------------------------------------------------

خب این هم مصاحبه اختصاصی وبلاگ اختصاصی وزارت سحر و جادو که همه منتظرش بودن و این قدر برای ما نظر گذاشتن که مدیریت بلاگفا قسمت نظرات رو صفحه بندی کرد...

 

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 5:25 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه دوازدهم شهریور 1386
بیچاره اسی...
هی..روزگار...یادش بخیر...

سلام به همه..این اسی رو این جوری نیگا نکنین...این قبلنا سالم بود وقتی فهمید آرش جان (  ) ناخوش هستند حالش این جوری شد و تا دم خودکشی هم رفت اما متاسفانه موفق نشد..

اما جدا میگم زشته که آدم در رفاقت پشت سر رفیقش حرف بزنه و بهتر بگم خالی ببنده ( اون هم چه خالیی ؟؟ بیچاره رو کردن تو قبرو در آوردن !!! ) و با احساسات افراد خامی مثل اسی بازی کنه...اخه مگه این بیچاره دل نداره..

بهتره یاد بگیریم کمی هم آدم باشیم...

پی نوشت : لطفا به کسی برنخوره...

 

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 5:1 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
دوشنبه پنجم شهریور 1386
بنر جدید
سلام به همه ...دیدم اسی گفت یه بنر واسه بالای وب درست کن من هم ساختم...این هم توضیحاتش :

این بنر سه بخش داره :

۱ و ۲ و ۳

بخش اول تصویری از داستان هری پاتر دماغ دراز و میتیکومونه

بخش دوم تصویر زحمات هرمیون ( که یخ حوض شکسته و کهنه بچه شسته ) و هری و رون ( که در این راه ریش و سبیل هم درآوردند رو نشون میده ) !!!

بخش سوم هم هم تصویری از پرده برداری از دو موجود عجیبه ..!!!

مجموعه این ها شده این بنر قشنگ که من هم این رو با افتخار تمام تقدیم می کنم به همه ی بچه های تیم ملی نوجوان والیبال که صبح کله سحر از خوابشون زدن تا خارج رفتن و والیبال بازی کردن و بردن !!!

 

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 8:18 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
جمعه دوم شهریور 1386
من معذرت می خوام..
قبل از سلام لازم می دونم از کلیه ی رپرهای محترم زیرزمینی عزیز معذرت خواهی کنم به دلیل عمق فاجعه ی C130 که در برنامه پیش اومد از همتون تقاضا دارم به پیام های بازرگانی که در ادامه ی برنامه پخش میشه توجه فرمایید...

سلام

و در نهایت هم باز از همه به دلیل چرت و پرت های این ضعیفه ( اسی ) از همگی معذرت خواهی کنم..

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 9:36 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و ششم مرداد 1386
هری پاتر رویای نسل های آینده ؟؟
بالاخره این اسی هم با مردنش همرو راحت کرد...هم خودش هم بقیه..

در ادامه مطلب قبلی باید گفت :

این وسط یه سوالی برای خیلی ها باقی مونده و اونم اینکه آیا نسل های بعدی هم هری پاتر رو به عنوان یه قهرمان خیالی تصور می کنند که ظاهرا زندس یا اونو یه شخصیت پوسیده ی الکی دهن پر کن در نظر می گیرن ... ؟؟؟

تقریبا نمیشه دومی رو درست فرض گرفت چون زمان ثابت کرده عمر کتاب بیشتر از نسل بشره...همون طور که این رو در تریولوژی ارباب حلقه ها دیدیم که بعد از سال ها هنوز آمارش جزو کتاب های پرفروش بود...اما آیا رولینگ هم مثل دنیای خیالیش کتاب هاشو جادو می کنه تا سال ها باقی بمونه...؟؟؟

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 4:3 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
چهارشنبه سوم مرداد 1386
فصل دو تا چهار هم اومد

امروز براتون تا فصل ۴ رو آماده کردم البته باز از هاگوارتز ایران  :

دانلود ترجمه ی فصل دو

دانلود ترجمه ی فصل سه

دانلود ترجمه ی فصل چهار

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 8:36 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
شنبه سی ام تیر 1386
هری پاتر و قدیسان مرگ...شروعی دوبارع یا پایانی نهایی..
دیگه تموم شد هری پاتر جدید هم اومد و در زیر می توانید متن کامل سایت بزرگ هاگوارتز ایران در این باری ببینید :

بالاخره بعد از مشکلات فراوانی که در چند روز اخير برای سايت به وجود آمد، توانستيم تعدادی از مشکلات را حل کنيم و با کمی تاخير از زمان مقرر ترجمه فصل اول را در سايت قرار دهيم.به همراه ترجمه نسخه کامل کتاب با فرمت PDF قرار داده شده است.این نسخه شامل 36 فصل به صورت انگلیسی می باشد



به علت مشکلی که برای قسمت دريافت فايل سايت پيش آمده ترجمه را در انجمن های سايت قرار داده ايم، ولی در تلاش هستيم که اين مشکل را نيز به زودی حل کنيم، برای دانلود فصل اول بر روی لينک زير کليک کنيد

دانلود




نسخه اصلی کتاب به طور کامل:




دانلود

با تشکر از مرلین و آلبوس دامبلدور اصلی

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 5:1 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386
فقط چند روز...
اول : اول از همه سلام و خدمت تمام اوسکول هایی که جفنگیات این یکی اوسکل ( اسی ) رو می خونن خسته نباشید عرض می کنم...چون خود این اوسکل یه بار به زور از رو نوشتش می خونه!!!

دوم : تا چند روز دیگه آخرین جلد کتاب هری پاتر میاد و برای همین قسمت Bix از یاهو یه ابتکار خرج داده و یک بخش نظرسنجی گذاشته برای پیشبینی این که Lord Voldemort میمیره یا Minerva McGonagal که لبیته واقعا نظرسنجیه چرتیه اما اگه خوستین می تونید از اینجا نظر بدین

اسی با این داستان نوشتنت چرا اسمت رولینگ نشد ؟!! نکنه ناقلا خودشی رو نمی کنی!!!

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 9:7 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه سوم تیر 1386
محافظ صفحه نمایش هری پاتر
تعداد زیادی محافظ صفحه نمایش از کتاب ها، فیلم ها و بازیگران هری پاتر در اینجا قابل دریافت است.
برای دریافت فایل ها، روی عنوان آن ها کلیک راست کنید و Save Target As را انتخاب کنید.
محافظ صفحه نمایش به این خاطر در ویندوز استفاده می شود که مواقعی که از کامپیوتر استفاده نمی کنید به نمایش در بیاید تا مانیتور صدمه نبیند ولی بیشتر جنبه سرگرمی دارد.
در بعضی قسمت ها، چون با همان موضوع چند محافظ صفحه نمایش وجود دارد، باید روی شماره های یک، دو و ... کلیک راست کنید تا فایل ها دریافت شوند.
 
جنگل ممنوع یک (942 KB)
شنل نامرئی (794 KB)
خانم نوریس (675 KB)

گریفیندور بر علیه اسلایترین (1.72 MB)
تالار اسرار (1.46 MB)
کوییدیچ (4.09 MB)

بانو بالون (2.04 MB)
دلقک (1.92 MB)
نشان سیاه یک - دو - سه - چهار
پیش گویی یک - دو - سه - چهار
مراقبت از موجودات جادویی یک - دو - سه - چهار
زندانی آزکابان (4.20 MB)

جام آتش یک (2.11 MB)
جام آتش دو (2.11 MB)
جام آتش سه (4.45 MB)
مودی چشم باباقوری (1.87 MB)
یول بال (1.85 MB)

بقیه محافظ های صفحه نمایش
دنیل رادکلیف در سال 2003 (4.83 MB)
دنیل رادکلیف در سال 2005 (2.41 MB)
دنیل رادکلیف (3.06 MB)
هری پاتر و شاهزاده دو رگه بزرگسالان (3.91 MB)
هری پاتر و شاهزاده دو رگه کودکان (4.04 MB)
هری پاتر (1.71 MB)
هری پاتر (جدیدتر) (2.01 MB)
گوی زرین (1.03 MB)
قلعه هاگوارتز (757 KB)
هری پاتر (1.92 MB)
 
 
نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 9:14 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه سوم تیر 1386
تریلر جدید IMAX برای "محفل ققنوس"
یک تریلر جدید برای نسخه IMAX هری پاتر و محفل ققنوس به صورت آنلاین که حاوی صحنه های جدیدی از فیلم است، منتشر شده است. این تریلر 30 ثانیه ای را می توانید در اینجا در IMAX.com مشاهده کنید که اکثر صحنه های آن را قبلا دیده بودیم اما تصاویر جدیدی هم در آن گنجانده شده است که مسلما در IMAX بسیار هیجان انگیز خواهد بود و به همان نسبت در سینماهای عادی هم جالب باید باشد.
* سینما های IMAX نسل جدید سینماها هستند که تصاویر به صورت سه بعدی پخش می شود.
* این تریلر به دلیل اینکه فلش استریمینگ هست، موقتا قابل دانلود نیست. بعد از کپچر کردن آن توسط سایت های دیگر، لینک آن را قرار می دهیم.

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 9:10 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
یکشنبه سوم تیر 1386
بازیگران جدید برای فیلم هری پاتر

رادیو Southern FM اعلام کرده که وانر برادرز می خواهند برای شخصیت های تام ریدل و لاوندر براون بازیگرانی رو قرار بدهند. بازیگران مورد نظر آن ها 15 تا 18 سال هستند.
آن ها گفتند:
ما می خوایم تست لاوندر رو در 1 جولای انجام بدیم. شرکت کنندگان در ساعت 8 صبح حاضر میشن و منتظر می مونن تا در ساعت 10 ازشون تست بگیریم. بعد از ساعت 1 هم کسی نمی تونه وارد صف بشه.
شما باید از روی شناسنامه یا گذرنامه ی خودتان یک کپی تهیه کنید تا ملیتتان رو نشان دهد و مدرکی باشه برای اثبات سن به شمار رود.

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 9:4 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
شنبه دوم تیر 1386
هكر اينترنتي مدعي شد به هري پاتر هفتم رسيده

يك هكر اينترنتي آن‌چه را كه مدعي است قسمت پاياني آخرين كتاب هري ‌پاتر است، بر روي وب‌سايتي قرار داد.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين هكر انگليسي با ادعاي اين‌كه توانسته است به سيستم رايانه‌يي مؤسسه‌ي انتشاراتي "بلومزبري" - ناشر انگليسي كتاب‌هاي هري‌ پاتر - نفوذ كند، اعلام كرد، مي‌داند چه كسي در پايان كتاب «هري پاتر و قديسان مرگ‌بار» خواهد مرد.
بقیه در ادامه خبر...

اين در حالي است كه سخنگوي بلومزبري با رد اين ادعا، اعلام كرد شايعه‌هاي زيادي در اينترنت وجود دارند.
به گزارش بي.بي.سي، سخن‌گوي مؤسسه‌ي "اسكالستيك" - ناشر آمريكايي كتاب‌هاي هري ‌پاتر - نيز در اظهار نظري مشابه اعلام كرد، اين ادعا هم يكي از چندين ادعايي است كه در اينترنت وجود دارد.
اين هكر كه خود را "گابريل" معرفي كرده، اعلام كرده است براي آن‌كه مطالعه‌ي قسمت پاياني كتاب را براي خوانندگان آن خسته‌كننده و تكراري كند، اين كار را انجام داده است.
"جي.كي‌ رولينگ" - خالق داستان‌هاي هري پاتر - كه اعلام كرده بود دو شخصيت داستان در پايان كتاب هفتم خواهند مرد، ماه گذشته هشدار داد كه طرفداران هري پاتر مراقب شايعه‌هاي غلط درباره‌ي موضوع اصلي داستان «هري پاتر و قديسان مرگ‌بار»‌ باشند.

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 8:8 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
شنبه دوم تیر 1386
دیوید یتس برای کارگردانی فیلم 6 تایید شد
در یک کنفرانس مطبوعاتی که دیروز در لندن انجام شد، حضور کارگردان فیلم 5، دیوید یتس و تهیه کننده ی آن، دیوید هیمن برای ساخت فیلم هری پاتر و شاهزاده ی دورگه تصویب شد. یتس از این بابت ابراز خوش حالی کرد و دوست داشت که کارگردان بقیه ی مجموعه ی هری پاتر هم باشد. شما می توانید حرف های او را در اینجا گوش کنید. (برای دانلود روی لینک کلیک راست کنید و Save Target As رو بزنید.)
نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 8:3 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
شنبه دوم تیر 1386
ویدئوی مصاحبه ی جدید کتی و متیو
 وب سایت خودش رو با ویدئوی مصاحبه با کیتی لونگ ( چوچانگ) و متیو لوئیس ( نویل لانگ باتم ) به روز کرده است. در این گفتگو درباره ی هری پاتر و محفل ققنوس و درباره ی بوسه ی کتی و دن بحث شده است. می توانید این ویدئو را در اینجا مشاهده کنید.
نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 8:2 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
شنبه دوم تیر 1386
سه کلیپ جدید از بازی ویدیویی محفل ققنوس
امروز سایت Game Spot از بازی ویدئویی هری پاتر و محفل ققنوس کلیپ جدید را منتشر کرده است.
یکی از آن ها هری رو در هاگوراتز نشان می دهد. تریلر دوم هری رو در کنار دادلی و دیوانه ساز ها به تصویر کشیده است.
و سومی درباره ی بازی است که ما چند وقت پیش به شما راجع به اون توضیحاتی رو دادیم.
همه ی این کلیپ ها رو میتوانیند با این لینک دانلود کنید یا ببینید.
نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 8:1 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386
آلبوم جهنم ساکت از رضا پیشرو

این هم آلبوم جهنم ساکت از رضا پیشرو:

واسه دنلود در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 3:52 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
چهارشنبه سی ام خرداد 1386
هری پاتر دیگر لقب بچگانه بودن نخواهد گرفت
بیشترین هواداران کتاب هری پاتر هفت موسوم به "قدیسان مرگ" را بزرگسالان تشکیل می دهند.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روزنامه "تایمز آن لاین"، با توجه به پیش فروش های به عمل آمده و رایزنی های صورت گرفته ، مشخص شده است که بیشترین خریداران و هواداران "هری پاتر و قدیسان مرگ" را افراد 20 سال به بالا تشکیل می دهند.
این استقبال و آمار ناشی از این است که از زمان چاپ اولین کتاب هری پاتر که حدود ده سال از آن می گذرد، خوانندگان کودک و نوجوان آن روزگار ده سال بزرگتر شده و همچنان پیگیر هری پاتر هستند.
گفتنی است در طراحی جلد این کتاب هم به این مسئله توجه شده است.

نوشته شده توسط آلبوس دامبلدور در 9:54 بعد از ظهر | | لینک به این مطلب
مطالب قدیمی‌تر